نوشته‌ها

,

ناصرالدین شاه و کشف معدن طلا

ناصرالدین شاه و کشف معدن طلا

مخارج سرسام آور حرمسرا و ریخت و پاشهای بی حساب درباریان خزانه را خالی کرده بود. در همین زمان ناصرالدین شاه پی در پی اخباری از کشف معادن طلا در سیبری، آلمان و حتی آفریقا می شنید.

همین امر سبب شد که ناصرالدین شاه به فکر بیفتد که او هم معدن طلایی کشف کند تا هم خزانه خالی را پر کند و هم توقع درباریان و زنان حرمسرا را برآورده سازد.

در آن زمان در ایران حتی یک زمین شناس در میان درباریان نبود تا به شاه بگوید که کشف معدن طلا بدون جهت و سبب امکان پذیر نیست، بلکه ابتدا عده ای از زمین شناسان باید نقاط مورد نظر را بازدید نمایند و پس از آزمایشهایی که بر روی سنگ و خاک آن منطقه انجام می دادند اگر ثابت می شد که در آن سنگها و خاکها طلا وجود دارد تلاش را برای استخراج آغاز کنند.

اما اطرافیان شاه که از معدن شناسی هیچ آگاهی نداشتند، مانند همیشه شروع به تعریف و تمجید از پیشنهاد قبله عالم! نمودند. اعتمادالسلطنه در خاطرات خود درباره این واقعه شرح مفصلی دارد. وی در خاطرات چهارشنبه جمادی الاول ۱۲۹۸ خود می نویسد:

«… چیزی است، یعنی یکی دو سال است که در مخیله همایونی رسوخ کرده است که چرا در کالیفورنی و در بعضی نقاط آفریقا و در سیبری طلا پیدا می شود و در بعضی نقاط هم الماس و در ایران این فلز گرانبها که خدای ایران و ایرانیان است به دست نمی آید…»

و سرانجام زمانی که وی برای گردش به سرخه حصار رفته بود، چند تن از نزدیک ترین خاصان و محرمان خود را جمع کرد و موضوع را با آنان درمیان گذارد.

درباریان بار دیگر با تملق و چاپلوسی به ستایش از پیشنهاد قبله عالم پرداختند. ناصرالدین شاه آن گاه پرسید: خب می گویید از کجا شروع کنیم؟ یکی از درباریان جواب داد: قبله عالم به سلامت باشد! من نظرم این است که عده ای را مأمور کنیم در همین کوه های اطراف (سرخه حصار) شروع به کندن و استخراج طلا بکنند. ناصرالدین شاه پرسید: نظرتان همان کوه های دوشان تپه و جاجرود است؟ درباری، تعظیمی کرد و گفت: بله قربان!

شاه این فکر را پسندید، ولی توصیه کرد که فقط دو تن از غلامان مورد اعتماد، مأمور کشف معدن طلا بشوند تا احتمال سؤ استفاده و دزدی نرود.

فردای آن روز قبله عالم میرزامحمد ملیجک، فراش اندرون و آقا مردک خان برادر زن او را مأمور کشف طلا کرد و مقداری پول برای تهیه وسایل در اختیار آنها گذاشت.

البته ناصرالدین شاه نیز خود بیکار نبود. وی هر روز به بهانه گردش و تفریح سری به دوشان تپه و سرخه حصار می زد و از دور و نزدیک با دوربینی که از فرنگ آورده بود، عملیات کاشفان طلا را برانداز می کرد!

مدتی بعد او عده ای را مأمور کرد که غلامان خاصه و فراشان را در کشف و سپس استخراج طلا کمک برسانند. همین امر سبب شد تا شایعه کشف طلا در میان درباریان حریص بپیچد. همه خوشحال بودند که «قبله عالم اراده فرمودند» تا معادن طلای کوه های دوشان تپه و جاجرود کشف و استخراج شود. آنان امیدوار بودند که پس از کشف طلا همه مقربان و درباریان از آن استفاده کنند. چند روز بعد به ناصرالدین شاه اطلاع دادند که عده ای می خواهند فراشان کاشف( !! ) طلا را تطمیع و طلاها را سرقت کنند. ناصرالدین شاه از شنیدن این سخن سخت خشمگین شد و تصمیم گرفت خود نظارت بیشتری بر این کار داشته باشد.

حسین لعل در این باره می نویسد: «در این مورد محرمانه گاهی آقامحمدعلی آبدارباشی و زمانی غلامعلی خان قهوه چی باشی مأمور مراقبت می شدند که عملیات هیأت کاشفان طلا را کنترل و تفتیش نمایند.»

عملیات حفاری و کند و کاو ادامه یافت و مرتب سنگهای گچی و امثالهم را با هزاران زحمت و مشقت به شهر فرستادند و قبله عالم نیز مدتها از وقتش را در اندرون، صرف معاینه سنگها کرد. اما متأسفانه اثری از طلا دیده نشد و سرانجام ناصرالدین شاه دستور داد عملیات حفاری و کشف طلا(! ) را متوقف شود.ناصرالدین شاه و درباریان، ناامید از به دست آوردن طلا برای ادامه خرجها و ریخت و پاشهای خود به غارت مردم محروم پرداختند.ولی البته این جستجو برای معدن موهوم چندان ارزان هم برای مردم ایران تمام نشد. اعتمادالسلطنه در کتاب خاطرات خود می نویسد:

«خیال کرده است که با زور سلطنت، سنگ خارا را می توان طلا کرد. چنانچه در ظرف ده سال است دویست هزار تومان مخارج معدن موهوم کرده است.»

نویسنده :مصطفی لعل شاطری/ ارسال مطلب توسط : شرکت فلزیاب با ما ( هر گونه کپی برداری منجر به گزارش به گوگل و بلاک شدن وب سایت کپی کننده خواهد شد )

نمونه کارها